Inspired by Molana's Poem: I cried because of this complaining creature Those are my longings and drunken screams By God, my city will be imprisoned without you I wish to wander in the mountains and the desert One hand is a cup and the other is a supporter I know such a middle dance is a dream زین خلق پر شکایت گریان شدم ملول آن های و هوی و نعره ی مستانم آرزوست والله که شهر بی تو مرا حبس میشود آوارگی کوه و بیابانم آرزوست یک دست جام باده و یک دست زلف یار رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست مولانا
Inspired by Saadi's Poem:
The morning wind and the smell of Nowruz
Good luck friends and victory
Congratulations this year and all years
"Homayoun" Happy this day and all days to you.
برآمد باد صبح و بوی نوروز" به کام دوستان و بخت پیروز مبارک بادت این سال و همه سال همایون بادت این روز و همه روز"
Inspired by Saadi's Poem: No one knows how much I love you A fish that falls on dry land knows the price of water
Inspired by Ahmad Amir Khalili's Poem: I am the passion of the steps to reach you A city lost its heart when I fell in love with you The calmness of your smile is your miracle Beauty at home is the most subversive I am not drunk enough to ask for a pub Woe to the heart of a madman to ask a madman I want you, whatever you want me to be You are my life, my life is my life, my life is yours
من شوق قدم های رسیدن به تو هستم یک شهر دلش رفت که من دل به تو بستم آرامش لبخند تو اعجاز تو این است زیبایی تو خانه برانداز ترین است مستم نه از آن دست که میخانه بخواهم وای از دل دیوانه که دیوانه بخواهد میخواهمت ای هر چه مرا خواستنی تو تو جان منی جان منی جان منی تو
Inspired by Forough Farokhzad's Poem: I left, forgive me and don't say he was unfaithful I had no choice but to escape This fiery love full of hopeless pain He dragged me into the valley of guilt and madness I went, that hot kiss full of longing for you Wash my lips with tears رفتم ، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت راهی بجز گریز برایم نمانده بود این عشق آتشین پر از درد بی امید در وادی گـناه و جنونم کشانده بود رفتم ، که داغ بوسه پر حسرت ترا با اشک های دیده ز لب شستشو دهم (شعر از: فروغ فرخ زاد)
Inspired by Ali Rafiei's Poem: I became famous in every city and country in disbelief I am locked in this role and my own prisoner Yesterday I regretted and repented Today I regret my regret
در کفر شدم شهره هر شهر و دیاری محبوس در این نقشم و زندانی خویشم دیروز پشیمان شدم و توبه نمودم امروز پشیمان ز پشیمانی خویشم
Inspired by Fathinia's Poem: The leaf is in the breeze who is wandering The heart is in a strange trap which is disorganized life with you What a strange feeling Love is a noble horse which is disobedient برگ در دست نسیمی است که سرگردان است قلب در دام غریبی است که بی سامان است زندگی با تو چه احساس عجیبی دارد عشق آن اسب نجیبی ست که نافرمان است (شعر از: فتحی نیا)
Reviews
There are no reviews yet.